دوشنبه هشتم بهمن 1386 1:8
در صحنه ي سنگ
گير ميكند كبوتر
تا گلو در گل
جماعت تشنه ي خون و عاشقان الله
و بارش باران تسبيح بر سر و رويش
الله اكبر
سبحان الله
الحمدلله
خداوندا
خسته نشدي از اينهمه كباب كبوتر و نان سنگسار؟
و خدايي كه در آن نزديكي بود
نميشنيد ناله اي
كبوتر مرد
سنگ اما
شقايق شد
این شعر سروده دوست عزیزم آناهیتا ست

